کانون سنگرسازان بی سنگر فارس

کانون سنگرسازان بی سنگر فارس

شماره های تماس:

071-3212226

09178578409

نمابر کانون سنگرسازان بی سنگر فارس:

071-32251698

نمابر سازمان جهاد کشاورزی استان فارس:

071-32293572

آدرس:

شیراز- ابتدای خیابان ارم- سازمان جهاد کشاورزی فارس- اتاق 113- کانون سنگرسازان بی سنگر فارس

هاتفان بی هیاهو، نام مجموعه ای چهار جلدی، حاصل همکاری کانون سنگرسازان بی‌سنگر استان فارس با بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس این استان است. جلد نخست آن با زیر عنوان «تولد تا عملیات بیت‌المقدس» حاصل ساعتها مصاحبه با دکتر سیدمهدی عاشوری، از فرماندهان تیپ مهندسی رزمی امام صادق علیه السلام است که با همت سرکار خانم فاطمه رعیت‌نژاد در پنج فصل و 296 صفحه تدوین گردیده و به چاپ رسیده است. راوی در فصل اول کتاب به معرفی اصل و نسب خود و محل زندگی ایشان و تولد خویش تا دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان می پردازد. در فصل دوم خاطرات خود از خدمت سربازی در جهرم و کرمانشاه که همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی بوده را بیان می کند. فصل سوم کتاب به نحوه ورود او به جهادسازندگی تا پیش از حضور در جبهه های نبرد اختصاص دارد. مهمترین بخش خاطرات راوی که متعلق به جنگ تحمیلی است از فصل چهارم کتاب آغاز می گردد و تا عملیات بیت المقدس ادامه می یابد. ادامه ماجراهای مربوط به جنگ تحمیلی در دست تدوین قرار دارد که در جلد دوم تا چهارم به چاپ خواهد رسید. فصل پنجم کتاب نیز به تصاویر و اسناد مربوط راوی اختصاص یافته است. کلام شیوا و روان و توجه راوی به جزئیات در بیان حوادث، از جمله جذابیت‌های کتاب است که آن را بسیار خواندنی کرده است. کتاب هاتفان بی هیاهو در آیین رونمایی از 80 عنوان کتاب تاریخ شفاهی دفاع مقدس کشور که در آذرماه 1399 برگزار شد، به عنوان اثر برگزیده انتخاب گردیده است.

نه پزشکی، نه مهندسی و نه خلبانی، هیچکدام نتوانست انتهایی باشد برای پرواز روح بلند علی اصغر، پسر بزرگ خانواده حاج جلیل غواصیه. آشنایی او با نهضت حضرت امام خمینی (ره) باعث شد که در سال 1354 تحصیل را کنار بگذارد و سال 55 با نیروی هوایی تسویه حساب کند. همه موقعیتهای تحصیلی و شغلی را کنار گذاشته و به انقلابیون پیوست.

پس از انقلاب فرصت دوباره برای استخدام در نیروی هوایی برایش پیش آمد و مدت کوتاهی در این نیرو مشغول به خدمت شد. اما پس از اندکی آنگاه که چند تن از دوستان جهادی اش در استان کردستان به شهادت رسیدند از ظلم و ستمی که از طرف ضد انقلاب به مردم محروم آن خطه روا داشته می‌شد آگاه گشت و ماندن در آبادان را جایز ندانست؛ بنابراین تابستان 1358 به استان کردستان عزیمت نمود. با استعداد بالایی که از خود نشان داد، در مدت کوتاهی مدیر داخلی تشکیلات جهاد کردستان شد. به محض آزادسازی منطقه دهگِلان از دست ضدانقلاب، جهاد سازندگی را در آنجا راه‌اندازی کرد و درمدت کوتاهی محبوب قلوب مردم کُرد شد. همچنین راه‌اندازی هیئت هفت نفره واگذاری زمین را در سنندج به عهده گرفت و با تلاشهای او و همکارانش چند هزار هکتار از زمینهای رها شده منطقه به کشاورزان واگذار و آباد شد. سخت کوشی، بصیرت انقلابی و همتی که در آبادانی و رفع محرومیت از خود نشان می داد باعث شد که مورد توجه حجت الاسلام سیدموسی موسوی، نماینده امام در منطقه غرب کشور، قرار گیرد و طی حکمی از سوی ایشان همراه با دو نفر دیگر مأمور به بررسی وضعیت روحانیت اهل تسنن منطقه به منظور راه‌اندازی مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور گردد. مرکزی که به دستور امام خمینی(ره) باید راه‌اندازی می‌شد و ایشان مسئول فراهم کردن مقدمات آن بودند. با مجاهدت علی اصغر و همکارانش در مدت کوتاهی مرکز بزرگ اسلامی آذربایجان غربی در ارومیه و پس از آن مرکز اسلامی مهاباد راه‌اندازی گردید.

مجاهدت بی‌نظیر علی اصغر غواصیه در بسط و گسترش روحیه انقلابی در بین مردم و روحانیون اهل تسنن منطقه و همچنین آبادانی و رفع محرومیت از چهره روستاها، باعث کینه ضد انقلاب از وی شد. سرانجام پس از 500 روز مجاهدت بی‌وقفه در کردستان، به اتفاق چهار نفر دیگر از جهادگران، در جاده سنندج- بیجار در کمین ضد انقلاب گرفتار شدند. او که گلوله‌ای به پایش اصابت کرده بود توسط نیروهای حزب دمکرات به گروگان گرفته شد. پس از 24 روز اسارت و شکنجه، با توجه به شناختی که روستائیان منطقه از آنها داشتند، مجبورشان می‌کنند تا درجمع مردم، از امام و جمهوری اسلامی برائت جسته و حزب دمکرات و اقدامات آنها را تأیید کنند. غواصیه در جمع مردم در مسجد روستای آویهنگ(60 کیلومتری سنندج به سمت مریوان) از سکوی مسجد بالا رفت و شروع به تمجید از امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی و بد و بیراه گفتن به ضد انقلاب و دمکرات کرد. در همین حال زندان‌بانان به وی حمله‌ور می‌شوند تا او را از جایگاه پایین بکشند. علی‌اصغر با پای سالمش به سینه یکی از افراد مهاجم ضربه زد و او را به سمت جمعیت پرتاب کرد. این حرکت غواصیه که موجب عصبانیت شدید ضد انقلاب شده بود باعث شد تا کار را یکسره کنند و با سخت‌ترین شکنجه‌ها و با شلیک تیر خلاص او و دوستانش را به شهادت برسانند.

۷ دی 1359 مصادف با اربعین حسینی سال 1401ق جنازه وی و همرزمش در کنار جاده روستا رها شده بود. ضربه شدیدی به سر او وارد شده و بدنش بر اثر ضربات وارده کبود و آثار سوختگی ناشی از آتش سیگار روی صورت و بدن او کاملا مشهود بود. پیکر مطهرش پس از تشییع در سنندج و دهگلان به شهر آباء و اجدادیش، شیراز، منتقل گردید و در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده شد. حاج ملاخلیل آدابی امام جمعه وقت دهگلان در بخشی از توصیفاتش از شهید غواصیه می‌گوید: «او انسان خارق العاده‌ای بود. می‌سوخت و به ما روشنایی می‌داد...»

در بخشی از وصیتنامه این شهید می‌خوانیم: «امروز من و دیگران کردستان را ترک نمی‌کنیم تا به مردم محروم کرد بگوییم که ما سر به فرمان شما نهاده‌ایم و برای خدمت شما آمده‌ایم و برادران دیگرمان نیز خواهند آمد... با هر وضعی بودم و با لباس خونی به خاکم بسپارید تا در پیشگاه خداوند و در برابر امام‌حسین (ع) گفته باشم حسین جان،"هل من ناصر ینصرنی" تو را لبیک گفته ام. قبرم تماماً از خاک پوشانده شود و حق ندارد هیچکسی که قبرم را حتی یک سانت از زمین بالا بگیرد و حق به‌کاربردن سنگ روی قبرم را نیز ندارید. مراسم برایم نگیرید و پول آن را به حساب شماره 100 بانک ملی جهت خانه‌سازی برای مستضعفین به دستور حضرت آیت‌الله خمینی واریز نمایید.»

«آقا صادق» منتشر شد| جهادگری که می‌خواست «گمنام» بجنگد و بمیرد.

♦️صادق از دوران کودکی به گروه مخالفان رژيم شاهنشاهي پيوست. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، برای محروميت‌زدايی از سيستان و بلوچستان راهی آن دیار شد. اسفند سال 1360 در قالب گروه جهاد سازندگی شيراز به آبادان رفت تا آن طور که در وصیت‌نامه‌اش گفته «در دريای بيکران ایثار، گمنام بجنگد و گمنام بمیرد».

♦️علی‌رغم حضور کوتاهش در واحد مهندسی‌رزمی جهاد به دلیل لياقت و توانايی‌هايش، فرمانده مقر پشتيبانی جهاد سازندگی شد.
فرمانده‌ای که مانند بسيجی معمولی لباس می‌پوشيد، رفتار می‌کرد، بيل و کلنگ و فرقون دست مي‌گرفت و نگهبانی می‌داد. تا اينکه در 23 مهر سال 1364 پس از ساختن سکوی تانک زیر دید و تیر مستقیم دشمن، بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.

در مطلب پشت جلد کتاب می‌خوانیم: «انتظار داشتم بگوید که پول موتور را از جیبش به ستاد داده ولی چیزی نگفت. فکر می‌کرد که من هم مثل بقیه از ماجرای برگرداندن پول موتور به ستاد خبر ندارم. «صبوری» داستان را برایم تعریف کرده بود و گفته بود به هیچ­کس نگو، چون اگر صادق بفهمد به بچه‌­ها گفته‌­ام از دستم ناراحت می‌­شود. شهریور که تَب‏وتاب عملیات رمضان خوابیده بود، بعد از گذشت هفت­ ماه از حضورش در جبهه، به زور راضی‌­اش کردیم که برای اولین بار به مرخصی برود. وقتی با صبوری برای گرفتن برگ مرخصی به ستادمان در آبادان رفته بودند، آقای جزایری ده‏ هزار تومان پول به او می‌­دهد و او هم کل آن مبلغ را بابت پول موتور دزدیده شده، به آقای جزایری برمی‌­گرداند و با جیب خالی به مرخصی می‌­رود. صبوری می‌­گفت: "حتی پول کرایه ماشین ­اش تا فیروزآباد را هم نداشت."»

«آقا صادق»، کتابی است شامل شرح زندگی شهید گرانقدر سیدمحمدصادق دشتی به سبک خاطره نگاری، به قلم محمدرضا حسینی، که توسط کانون سنگر سازان بی سنگر فارس و با همکاری دفتر تاریخ شفاهی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است.

➕سفارش کتاب:

basalam.com/raheyar
b2n.ir/raheyar

هنوز خیلی مانده بود تا احداث خاکریز تمام شود. راننده خیلی به لودر فشار می‌آورد؛ اگر همین طور ادامه می داد حتماً خرابش می کرد و کار خاکریز لنگ می ماند. حاج خلیل که برای سرکشی به کارها آمده و شاهد ماجرا بود بدون آنکه تندی کند گفت: «خیلی خسته‌ای بیا پایین چند دقیقه‌ای استراحت کن تا کمی کمکت کنم. راننده که نمی‌دانست او حاج خلیل پرویزی، فرمانده مهندسی جنگ جهاد است لودر را تحویلش داد و در همان نزدیکی مشغول استراحت شد. حاجی جلو چشم راننده شروع کرد به ادامه کار خاکریز. آنقدر نرم و بدون فشار به دستگاه کار می‌کرد که راننده متوجه اشتباهش شد. بعد از چند دقیقه لودر را از حاجی تحویل گرفت و مشغول به کار شد؛ اما این‌بار با رعایت حال ماشین.

***

زدن خاکریز از مهمترین فعالیت‌های مربوط به جنگ بود که اولین بار جهادی‌ها برای نجات جان رزمندگان آن را انجام دادند.

امیر کهتری از فرماندهان ارتش می‌گوید: «اوایل جنگ ما نمی‌دانستیم خاکریز یعنی چه؟ یک روز آقای جزایری جهت بازدید به محل استقرار ما (در نزدیکی بهمنشیر) آمدند. پس از بازدید، جوانی 16-17 ساله را جهت زدن خاکریز برای نیروهای ما فرستاد. با درست شدن خاکریز افراد احساس امنیت می‌کرند و خودروهای ما پشت آن سنگر گرفتند.»

***

شجاعت و کاربلدی آن جوان 17 ساله به حدی بود که در مدت کوتاهی از او فرماندهی جهادی به نام حاج خلیل پرویزی ساخت. کسی که دفاع را با احداث جان پناه و خاکریز برای رزمندگان در آبادان آغاز کرد و نهایتاً نیز در خط مقدم دفاع از جان رزمندگان، در فاو به شهادت رسید.

روحش شاد و یادش گرامی.

 

 

منبع: آرشیو اسناد کانون سنگرسازان بی سنگر استان فارس

در زمان جنگ که من 50 ماه مسئول جهاد فارس بودم با 200 دستگاه لودر و بلدوزر، 200 دستگاه ماشین‌های نیمه‌سنگین مثل کمرشکن، ده چرخ و کمپرسی، چیزی حدود 150 دستگاه ماشین سبک، هزار تا هزار و پانصد نفر  نیروی مقیم و ده هزار نفر نیروهایی که در پشت جبهه آماده داشتیم؛ برای همه این‌ها، من حتی یک ریال از دولت بودجه نگرفتم. ببینید چه سیستمی بوده؛ همه تعجب می کنند! یک روز از تهران آمدند و گفتند: «شما بودجه تان را از کجا می آورید؟»

گفتم: «کمک‌های مردمی» فعالیتهای جهاد فارس را به شهید رجایی گزارش داده بودند. ایشان به آبادان که آمده بود برای سرکشی از منطقه و دیدار با رزمندگان، سری هم به جهاد فارس می زنند. آن روز من مأموریت بودم. به ایشان گقته بودند: «شب بیایید به محل کمیته ارزاق.» کمیته ارزاق در زیر زمینی بانک ملی آبادان بود.

من شب رفتم خدمت شهید رجایی. پس از سلام و علیک، پرسیدند:

- شما مسئول جهاد فارس هستی؟ فرماندهان خیلی از خدمات شما تعریف می کنند و همه می گویند: «آقا، مواظب این باشید؛ به ما خیلی کمک می‌کند. بگو ببینم شما بودجه‌تان از کجا می آید؟

- از مردم.

با تعجب پرسید: «از مردم!؟» جواب دادم: «بله» و قصه کمک‌های مردم فارس و بوشهر و سایر استان‌های کشور و حتی کمک ایرانیان خارج از کشور را شرح دادم. ایشان که نمی‌دانم آن موقع نخست‌وزیر بود یا رئیس‌جمهور، گفت:

- از ما چه می خواهی؟ 

هیچ چیز! 

ایشان خیلی مخلصانه گفتند:« خب ما را هم جزء مردم حساب کن.» گفتم: «بسیار خوب» آدرس نمایندگان مجلسی که با من در تماس بودند را به ایشان دادم و گفتم: «اگر خواستید چیزی برای ما بفرستید از طریق این نمایندگان مردم بفرستید.»

 

 

راوی: عبدالرحمن جزایری

منبع: آرشیو کانون سنگرسازان بی سنگر استان فارس

شاید باورتان نشود که بچه های جهاد در آن بحبوحه جنگ و محاصره ، سواد آموزی را فراموش نکردند. سید عبدالحمید نقیب در باره برپایی اولین کلاس درس دانش آموزان در روستای چوئبده اینچنین میگوید: جهادگر شهیدحمیدرضا طالعی وقتی خود را به ستاد جهاد فارس معرفی کرد، گفت من معلم هستم. ایشان را به چوئبده فرستادند، آنجا هم گفته بود من معلم هستم . گفتند: خب شما هم بفرمائید معلمی کنید. ایشان هم گفت: حالا می بینید که چگونه کلاس راه بیندازم!

ایشان با برپا کردن یک چادر میان نخل ها، بچه های دانش آموز منطقه چوئبده و مهاجرینی که از آبادان آمده بودند را جهت ادامه تحصیل ثبت نام کرد. به رحیم صادقی مراجعه کرد و با شرح ماجرا، درخواستی مبنی بر تامین کتاب به ایشان ارائه داد. صادقی هم در جواب ایشان گفته بود:

- ای بابا چه کسی در این شرایط می آید درس بخواند؟

حمید، بعد از اینکه کلاس را با حضور دانش آموزان بر پا کرد، آقای صادقی را به محل کلاس برد. ایشان وقتی دید تعدادی از بچه ها عرق ریزان نشسته و منتظر معلم هستند، ماشین در اختیار طالعی قرار داد و ایشان هم به آبادان رفت و مسئولین آموزش پرورش آبادان هم که عزم حمیدرضا را برای این کار جدی دیدند در تامین اقلام آموزشی به او کمک کردند و با تعدادی کتاب و امکانات مورد نیاز برگشت و اداره کلاس را با همت والای خود ادامه داد.

طالعی چون به حرفه عکاسی آشنا بود همیشه دوربین عکاسی همراهش بود. عکس های زیادی از او به یادگار مانده است. در مواقع عملیات نیز به عنوان عکاس، اسکورت و یا هر ماموریتی که به او محول می شد، انجام وظیفه می کرد.

 

آشنایی با جهادگر شهید حمیدرضا طالعی

حمیدرضا طالعی فرزندعزیز اله، سوم فروردین 1335، در شیراز متولد شد. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و در رشته علوم انسانی دیپلم گرفت. سال1357 برای ادامه تحصیل به کشور ایتالیا عزیمت نمود، یکسال بعد و در جریان اشغال سفارت امریکا در ایران، بواسطه فعالیتهای مذهبی از دانشگاه اخراج می شود و به کشور باز می گردند. سال1360، ازدواج کرد که ثمره آن یک پسر و دو دختر بود. علی اکبر چالیک هم رزم شهید در باره او میگوید:  حمیدرضا  در قسمت تعاون مشغول به کار بود، ولی بسیار اصرار داشت که شب ها با بچه ها به خط مقدم برود و در عملیات سهیم باشد. بلاخره در شب 29 دی 1365، در جریان عملیات کربلای5، که بنا بود قسمتی از دژ سمت کانال ماهی شکافته شود و جاده ای آنجا احداث شود، بر اثر انفجار چند خمپاره در اطراف ما واصابت ترکش های آن، من از ناحیه دست و کمر مجروح شدم و راننده بلدوزرمان از ناحیه گوش زخمی شد و حمیدرضا هم از ناحیه شکم ترکش خورد، جراحت حمیدرضا طوری بود که قسمتی از رودهایش بیرون ریخت، ولی در عین حال مرتب یا حسین(ع) و یا مهدی(عج) می گفتند و همانجا شهید شد.      

                                                                                                               

 شهید در وصیتنامه خود تاکید می کند که:

... فرزندانم را تربیت قرانی کنید، تا راه حسین(ع) و اسیری زینب (س) را بیاموزند.    

... یک سوم پس اندازم را وقف نماز برای خودم می کنم . حدود 10 سال برایم نماز بخوانید.                  

راوی: سردار محمدجعفر اسدی فرمانده لشکر33المهدی در سال های دفاع مقدس

من نظر خودم را دارم می گویم. نظر شخصی من است اگرکسی  که توی هشت سال دفاع مقدس سروکار داشته با جهاد سازندگی، و بیاید بگوید که جهاد سازندگی، یعنی مهندسی رزمی سپاه و بسیج و ارتش ظلم کرده به جهاد سازندگی.

چون واقعا جهاد سازندگی همه چیز جبهه بود من انصافا یادم نمی رود که این بچه های جهاد خواسته شان این بود که چه خدمتی را ما میتوانیم بکنیم؟ نه فقط خاکریز بزنیم. نه فقط کانال بکنیم. نه فقط سنگر بسازیم. نه اصلا.

بالاتر از اینها، از ما  چه کاری بر می آید؟ اگر الان بناست ما آب برسانیم، ما آب می رسانیم. اگر بناست مهمات برسانیم، مهمات می رسانیم. اگر بناست اسلحه به دست بگیریم، اسلحه به دست می گیریم. اینها سنگ تمام گذاشته بودند.

خب اگر جایی ما بگویم واقعا مهندسی رزمی. مهندسی رزمی اگر دستگاه شان را زدند؛ میگوید اقا بنده ماموریتم این بود که با این دستگاه بیایم اینجا کار بکنم. ماموریت من تمام شد، خداحافظ شما.! نخیر، اگر دستگاه را میزدند، اگرخودش تکه پاره نبود، اسلحه را بر می داشت همانجا  می ایستاد و می جنگید.

اگر  ماشینی پیدا میکرد می رفت مهمات می آورد. اگر  کاری دستش می آمد انجام می داد. یعنی واقعا جهاد سازندگی برازنده این لقب زیبایی بود که حضرت امام فرمودند «سنگرسازان بی سنگر» یعنی اگر  سنگری درست می کردند که  امشب بروند توی این سنگر، می دیدند چهارتا تا رزمنده آمده خودشان می آمدند بیرون و می گفتند این جای شماست. ما درست کردیم برای شما. اصلا یعنی انصافا برای خودشان هیچ چیزی قاِئل نبودند ولی برای جبهه همه چیز قائل بودند. جانشان را دادند به جبهه تا به هر قیمتی هست خرج کنند. نه فقط  روی دستگاه. حالا مهندسی نشد به هر طریق ممکن و به هر شکلی که  میسور بود اینها آن کار را انجام می دادند.

ما در هشت سال دفاع مقدس، مشکلات و معضلات بسیار زیادی را داشتیم که به دست جهاد باز می شد. وقتی نگاهشان می کنیم می بینیم که این کارها هیچ ربطی هم به مهندسی رزمی ندارد. یک شقه از کارجهادگران ما مهندسی رزمی بود که به نحو احسنت هم انجام دادند. خلاصه بکنیم و بگوئیم اگر گفته شود این جهاد سازندگی معنی و مفهومش اینست که صرفا کارهای مهندسی رزمی جبهه را انجام داده به نظر من این ظلم است به جهادگران.

 

مأخذ: آرشیو مرکز اسناد دفاع مقدس سازمان جهادکشاورزی فارس

شهید سعید پورجعفری که در بین بچه های جهاد فارس به حاج سعید معروف بود درباره تدبیر شهید پورمیدانی در عملیات فتح المبین اینچنین روایت می کند: من با گروه حاج احمد پور میدانی در محور تپه سبز بودیم. بچه های لشکر 21 حمزه ارتش که تپه مشرف به سایت را تصرف کردند ما هم سریع با دستگاها و امکانات دیگر به آنجا رفتیم تا کار احداث استحکامات خط را شروع کنیم.

احمد با دقت وضعیت منطقه را بررسی کرد و گفت: «باید جاده ای تا سر تپه احداث کنیم» جاده که سر تپه رسید، فورا با لودر یک پیشانی مستحکم خاکی بزرگ زدیم نا نیروها جایی برای استقرار پشت آن را داشته باشند.

رزمندگان پشت این پیشانی با تفنگ106 و تانک، دشمن را زیر آتش گرفتند. این خود، عامل مهمی در سقوط آن جبهه شد. چند وقت بعد افسری از لشکر 21 به من گفت: می شود بگوئید که چه کسی مسئول احداث این جاده و آن پیشانی جنگی روی این تپه است؟ از سئوالی که پرسید جا خوردم که نکند اشتباهی انجام داده باشیم! ولی به حاج احمد و تصمیم او ایمان داشتم. دل به دریا زدم و حاج احمد را نشانش دادم.

یکدفعه دیدم که آن افسر با اشتیاق به سمت احمد رفت و پیشانیش را بوسید و او را در بغل گرفت و تدبیرش را تبریک گفت. با هیجان خطاب به احمد گفت: تاریخ به امثال شما افتخار می کند. با اینکه نظامی نیستی ولی کارت را خوب انجام داده ای و دقیق تر از هر کسی کارهای مهندسی منطقه را انجام داده اید.

 

 

منبع : مرکز حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس جهاد کشاورزی استان فارس

 

 

با تبریک 27 خرداد ماه سالروز تاسیس جهادسازندگی به فرمان امام خمینی(ره) و گرامی داشت یاد و خاطره سنگرسازان بی سنگر در سال های دفاع مقدس گزارش اجمالی جهاد سازندگی فارس در دفاع مقدس

 

زمینه

موضوع فعالیت

میزان/حجم

پشتیبانی جنگ

جذب، آموزش و اعزام نیروی انسانی، فنی  ومهندسی به مناطق عملیاتی

18800 نفر

جمع آوری، بسته بندی و ارسال کمک های مردمی به مناطق جنگی

23254تن

 ارسال ابزار آلات و امکانات  سنگرسازی و استحکامات

29390 تن

 ارسال اقلام  فرهنگی و تبلیغی  به جبهه ها

295709 مورد

اعزام ماشین آلات(راهسازی، کمپرسی و کامیون، خودرو سبک و موتور سیکلت)

3820 دستگاه

همکاری داوطلبانه خواهران در مراکز و کارگاههای تولید مواد غذایی و البسه ستاد پشتیبانی جنگ جهاد فارس

600 نفر ثابت  و صدها نفر متغیر

پیمان با کارخانجات تولید کنسرو، کمپوت، ظروف، یخدان چوبی، تانکرسازی، دامداریها و... برای تامین مایحتاج جبهه

13 کارگاه

حمایت ازخانواده شهدا و رزمندگان و  پیگیری امور مجروحین توسط گروههای انصارالمجاهدین

  21 گروه

مهندسی رزمی- تیپ امام صادق(ع)

احداث خاکریز، دژ ،  سیل بند و سایر دیوارهای دفاعی

2480 کیلومتر

راه سازی در مناطق عملیاتی جنوب، غرب و شمال غرب

1450 کیلومتر

احداث و نصب پل(بشکه یی، دوبه، خیبری و خضری، کوثری، لوله ای، بتنی و فلزی)

480 دهنه

باند هلی کوپتر و اشیانه بالگرد

30 مورد

ساخت سایت موشکی(راپیر و هاگ)

51 سایت

احداث سنگرهای انفرادی، جمعی، آتشباری، مهمات و سکوی شلیک

3200 مورد

احداث اسکله(فلزی و بتنی) و ساحل سازی

27 مورد

ساخت و نصب دکل فلزی دیدبانی و تپه های بلند (خاکی) دیدبانی

95 مورد

حفرکانال(نفر رو و انتقال آب)و ایجاد 3 ایستگاه پمپاژآب

2100 کیلومتر

طبخ غذای گرم برای رزمندگان

هر وعده 6 هزار سهم

راه اندازی 120 واحد تعمیرگاهی ثابت و سیار و سرویس و تعمیر ماشین الات یگانهای رزمی

62000 مورد

احداث ایستگاه صلواتی ، نانوایی و حمام صلواتی

12 مورد

احداث نمازخانه و سنگرهای تجمعی بزرگ

50 مورد

آبرسانی با تانکر به خطوط مقدم

753میلیون لیتر

انجام تبلیغات و امور فرهنگی

30هزار مورد

ساخت و نصب حمام و سرویس های بهداشتی

1165 مورد

سوخت رسانی

4 میلیون لیتر

ریخته گری قطعات فلزی با استفاده از ضایعات(پسماند) فلزی مناطق جنگی

9900تن

احداث بیمارستان و اورژانس صحرایی و عملیاتی

12 واحد

توزیع کمک های مردمی- حمل مهمات-انتقال اسرای جنگی- تامین ماشین آلات

مهندسی و راهسازی یگانهای نظامی- جابجایی جنگ افزارها 

هشت سال دفاع مفدس

بهداشت و درمان

امداد و انتقال مجروحین به مراکز درمانی

3200مورد

ساخت درمانگاه چوئبده، اعزام پزشک و پزشکیار به مناطق جنگی

612 نفر

جمع آوری، خرید و بسته بندی دارو و کالاهای پزشکی، مواد ضدعفونی کننده

8 تن

تامین و اعزام آمبولانس- خودرو ی رفع آلودگی شیمیایی و حمام های سیار شیمیایی

32 دستگاه 

نظارت بر آشپزخانه ها ،  ضد عفونی آب وسرویسهای عمومی، سم پاشی سنگرها و مراکز تجمع رزمندگان

6 ماه اول جنگ 

زمینه

موضوع فعالیت

میزان/حجم

بازسازی مناطق جنگی(حین جنگ)

احداث و مرمت  سیل بندها و بندهای انحرافی،  احداث و مرمت جاده های بین مزارع، لایروبی انهار، تسطیح و شخم زنی مزارع با هدف  احیای نخیلات، توزیع تراکتور و ادوات کشاورزی بین نخلداران

نخلستانهای آبادان و جزیره مینو

احداث مسجد، نوسازی و بازسازی مدرسه و حمام دو قلوی 12 دوشه روستایی

34 باب

ساخت حمام و سرویس بهداشتی منازل روستایی

150 مورد

ترمیم شبکه برق و برق رسانی روستایی

7 روستا

 احداث جاده روستایی

37 کیلومتر

 درمان بیماران، اعزام اکیپ های پزشکی، واکسیناسیون،سم پاشی اماکن، توزیع دارو و شیر خشک

41719 مورد

تشکیل نمایشگاه و کتابخانه سیار،برگزاری جلسات عقیدتی،توزیع لوازم التحریر و اقلام فرهنگی بین روستائیان و سایر امور تبلیغی

11675 مورد

مجتمع صنعتی نصر-تحقیقات مهندسی جنگ

تولید انبوه نارنجک دستی  تا پایان سال 1361،  با همکاری دانشگاه شیراز و پشتیبانی منطقه3 ارتش جمهوری اسلامی فارس

248هزار قبضه

ساخت و تولید انبوه  قطعات جنگ افزارهای نظامی با همکاری شرکت زیمنس وارتش در مجتمع صنعتی نصر

150 نوع قطعه

ساخت پوسته، صحفه نازل و تحلیل ارتعاشی، کلاهک و باطری موشک پایه موشک زلزال

 

راه اندازی سیستمهای کنترل لندینگ کرافت

 

ساخت سیستم کنترل آتش مالیوتکا

 

ساخت دستگاه کانال کن

 

ساخت تابوک سنگری ازجنس فایبرگلاس

 

ساخت فیلتر شیمیایی سنگرهای اجتماعی

 

ساخت اژدر تیر مستقیم با قابلیت حمل بوسیله قایق های تندرو(پروژه شش گانه حمد)

 

ساخت اولین مشابه داخلی پمپksp با قابلیت پمپ آب از عمق 450 متری زمین و استفاده از آن به عنوان محرک اژدر

 

ساخت دستگاه کنترل از راه دور لودر و قایق تندرو

 

ساخت آئینه محدب و مقعر برای استفاده در امر دیده بانی

 

ساخت باترهای ویژه اژدر، موشک و زیردریایی  با طرفیت انرزی بالا

 

پدافند غیرعامل

احداث مواضع پدافندی در پتروشیمی مرودشت، پالایشگاه های شیراز و لاوان، فرودگاه و مجتمع صنایع الکترونیک شیراز

 

احداث سایت موشکی، مواضع استقرار توپ اورلیکن ، سنگرسازی  و سایر  مواضع پدافندی در جزایر خارک و خارکو

 

مشارکت در اجرای طرح محرم(انتقال خط لوله نفت از پالایشگاه ولیعصر کنگان به بندرطاهری برای تحویل نفت در پایانه شناور به نفتکش ها

 

شورای های اسلامی

آموزش و اعزام5000 نفر اعضای شورای اسلامی روستا در قالب80 گروه به مناطق جنگی با هدف آشنایی  مدیران محلی با جبهه و نیازهای مناطق جنگی

حضور پرشور  18800 رزمنده جهادگر در جبهه های نبرد، تقدیم 242 شهید والامقام،   2100 جانباز پر افتخار و 52  آزاده سرافراز، برگ زرینی از  افتخارات سنگر سازان بی سنگر جهاد فارس در دفاع مقدس می باشد.

 منبع: مرکز حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس جهاد کشاورزی استان فارس

 

 

خانم عشرت عطوفی مادر شهید محمد جواد کریمی میگوید: از همان روزهای اولی که جنگ شروع شد و اعلام کردند به تعمیرکار احتیاج دارند، محمدجواد به جبهه رفت. به جای رفتن به سربازی، نام خود را در جهاد نوشت.9 ماه در جبهه بود، در این مدت فقط دو بار به خانه آمد. شب می آمد و صبح هم می رفت. می گفت آنجا خیلی کار داریم. دفعه دومی که آمده بود، می خواست مرا هم به آبادان ببرد. می گفت: مادر، عدس و برنج که می توانی پاک کنی، بیا برویم. بار آخری که با هلی کوپتر به شیراز آمد، رفته بود در جهاد شیراز و شب را آنجا خوابیده بود. وقتی پرسیده بودند که امشب که شیراز هستی چرا به خانه نمی روی؟ گفته بود از شیطان می ترسم. می ترسم اشک های مادرم را ببینم و دل نگران شوم و از رفتن خودداری کنم. به هر حال شب را آنجا مانده بود و فردا صبح به جبهه برگشت. همیشه در نامه هایش می نوشت، توقع آمدن از من نداشته باشید. اینجا کارهای زیادی دارم. انشاالله وقتی می آیم که راه کربلا باز شده باشد و با هم به زیارت برویم. نیمه های شب قبل از عید مبعث سال1360 بود که زنگ تلفن به صدا در آمد. گوشی را برداشتم. صدای محمدجواد بود. بعد ار احوالپرسی گفت: گوشی را به پدرم بدهید. گفتم، ایشان با شما قهر است. گفت: چرا؟ گفتم خب شما سه ماه است که نیامدی. گفت: پس فردا که عید مبعث هست می آیم شیراز. نمی خواهد صدای پدر بزنی. انشاالله پس فردا می آیم. این آخرین باری بود که صدای او را می شنیدم.                                                             

جزایری فرمانده مهندسی رزمی جهاد فارس در رابطه با ابعاد وجودی محمدجواد کریمی میگوید: اگر از من پرسیده شود که بنیانگذار مهندسی رزمی در جنگ کیست؟ بنده با تمام قدرت، ایمان و باورخودم، شهید محمد جواد کریمی را معرفی می کنم. ایشان یک نابغه بود. بعنوان برقکار وارد جهاد فارس در منطقه  شد. اما بعدا معلوم شد همه فن حریف است. شهید نمونه یک جهادگر به تمام معنی حاضر در جنگ بود. او معلم ما بود . من افتخار می کنم که بسیاری از از درس ها را در جنگ در حالی که آن موقع 50 ساله بودم از ایشان یاد بگیرم و نیز بسیاری از جهادگران از ایشان درس های فراوانی را یاد گرفتند. در واقع برای ما یک کارخانه ماشین سازی بود. چه ماشین های سبک و چه سنگین . هنگامی که در آبادان در محاصره بودیم هیچ چیز نداشتیم. هیچ ماشین الاتی نداشتیم . تنها سه تا ماشین سبک داشتیم . ایشان بود که در شهر محاصره شده می گشت و لودر و بلدوزر و تانکر آب ، دستگاههای سبک و سنگین سالم و مستعمل و خراب را جمع آوری می کرد و به قرارگاه می اورد . آنها را تعمیر می کرد و به کار می گرفت. روزها در تعمیرگاه ، گرفتار تعمیرو راه اندازی ماشین ها بود . هنری که داشت یکی دو نفر را کنار دست خودش نگه می داشت و می گفت : خوب یاد بگیرید اگر من شهید شدم یا مردم . شما جای من را پر کنید. شب هنگام نیز اولین کسی بود که برگ ماموریت در دست داشت برای رفتن به خظ مقدم . او دریائی بود از همت و غیرت و کار و تلاش.

سردار جهادگر شهید محمد جواد کریمی فرزند علی میرزا، یکم مرداد 1339، در شهرستان یزد به دنیا آمد. پدرش روحانی بود. مقدمات علوم دینی را از پدر آموخت  وتا پایان دوره متوسطه در رشته علوم تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. روز سی ام جنگ وارد آبادان شد و در پنجم آبان 1359، به جهاد فارس در آبادان ملحق شد. این فرمانده دلاور و خستگی ناپذیر سرانجام پس از230 روز ایثار و مجاهدت خالصانه در یازدهم خرداد 1360، حین احداث خاکریز در جبهه فیاضیه آبادان بر اثر اصابت ترکش به قفسه سینه، شهید شد و غم سنگینی بر دل همسنگران خود نهاد. پیکرش را در گلزار شهدای دارالرحمه شیراز به خاک سپردند.

 

منبع : مرکز حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس جهاد کشاورزی استان فارس

 

صفحه1 از5

درباره ی کانون

تشکل (سازمان) مردم‌نهاد «کانـون سنگرسازان بی‌سنگر»، در سال 1383 با همت هیأت‌امنای آن که متشکل از «347» نفر از فرماندهان و باسابقه‌ترین نیروهای عملیاتی و ستادی «6» قرارگاه (لشگر)، «14» تیپ و «69» گردان مهندسی رزمی و پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی در دوران دفاع مقدس ـ از سراسر کشور ـ بودند، تأسیس گردید و باعث شد این نیروها مجدداً گرد هم آیند.

 

با این اوصاف، «کانـون سنگرسازان بی‌سنگر» مؤسسه‌ای فرهنگی ـ صنفی در راستای اهداف انقلاب اسلامی است که به منظور حفظ انسجام نیروهای پ.م.ج.ج، تلاش در جهت ادامة راه شهدای جهاد، حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، گرامیداشت یاد و خاطرة شهدای جهادگر و ایثارگران سازمان پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد (پ.م.ج.ج) در هشت سال دفاع مقدس، حمایت از ایثارگران جهاد و خانواده‌های ایشان و ترویج فعالیت‌های فرهنگی، علمی و تخصصی این عزیزان، تأسیس شده و فعالیت می‌نماید.

آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه

کاربر گرامی؛ لطفا برای اطلاع از فراخوان‏ ها و اطلاعیه های کانون سنگرسازان بی سنگر عضو شوید.