چهارشنبه, 21 آبان 1399 12:00

انتشار کتاب «آقا صادق»

«آقا صادق» منتشر شد| جهادگری که می‌خواست «گمنام» بجنگد و بمیرد.

♦️صادق از دوران کودکی به گروه مخالفان رژيم شاهنشاهي پيوست. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، برای محروميت‌زدايی از سيستان و بلوچستان راهی آن دیار شد. اسفند سال 1360 در قالب گروه جهاد سازندگی شيراز به آبادان رفت تا آن طور که در وصیت‌نامه‌اش گفته «در دريای بيکران ایثار، گمنام بجنگد و گمنام بمیرد».

♦️علی‌رغم حضور کوتاهش در واحد مهندسی‌رزمی جهاد به دلیل لياقت و توانايی‌هايش، فرمانده مقر پشتيبانی جهاد سازندگی شد.
فرمانده‌ای که مانند بسيجی معمولی لباس می‌پوشيد، رفتار می‌کرد، بيل و کلنگ و فرقون دست مي‌گرفت و نگهبانی می‌داد. تا اينکه در 23 مهر سال 1364 پس از ساختن سکوی تانک زیر دید و تیر مستقیم دشمن، بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.

در مطلب پشت جلد کتاب می‌خوانیم: «انتظار داشتم بگوید که پول موتور را از جیبش به ستاد داده ولی چیزی نگفت. فکر می‌کرد که من هم مثل بقیه از ماجرای برگرداندن پول موتور به ستاد خبر ندارم. «صبوری» داستان را برایم تعریف کرده بود و گفته بود به هیچ­کس نگو، چون اگر صادق بفهمد به بچه‌­ها گفته‌­ام از دستم ناراحت می‌­شود. شهریور که تَب‏وتاب عملیات رمضان خوابیده بود، بعد از گذشت هفت­ ماه از حضورش در جبهه، به زور راضی‌­اش کردیم که برای اولین بار به مرخصی برود. وقتی با صبوری برای گرفتن برگ مرخصی به ستادمان در آبادان رفته بودند، آقای جزایری ده‏ هزار تومان پول به او می‌­دهد و او هم کل آن مبلغ را بابت پول موتور دزدیده شده، به آقای جزایری برمی‌­گرداند و با جیب خالی به مرخصی می‌­رود. صبوری می‌­گفت: "حتی پول کرایه ماشین ­اش تا فیروزآباد را هم نداشت."»

«آقا صادق»، کتابی است شامل شرح زندگی شهید گرانقدر سیدمحمدصادق دشتی به سبک خاطره نگاری، به قلم محمدرضا حسینی، که توسط کانون سنگر سازان بی سنگر فارس و با همکاری دفتر تاریخ شفاهی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است.

➕سفارش کتاب:

basalam.com/raheyar
b2n.ir/raheyar

متن پشت جلد 

… سر سفره که می نشستیم، پس از اتمام غذا به ترتیب از اول سفره هر کدام یک دعا می کردیم و بعد بلند می شدیم.

بعضی از این دعاها جدید و خنده دار بودند. مثلا یکی می گفت: برای رفع سلامتی صدام صلوات! اولش متوجه نمی شدیم. عده ای هم اخم کرده و می گفتند: این چه دعاییه! ولی بعد که متوجه می شدیم، صلوات می فرستادیم و شروع می کردیم به خندیدن.

مقدمه

سال 88 بود که آقای سید یعقوب شبیری، تهیه کننده و نویسنده ی دفاع مقدس، چند حلقه لوح فشرده، حاوی مصاحبه با خانواده های شهدا که خود تهیه کرده بود، به من داد و خواست آنها را پیاده کنم تا همین امر برای من آغازی برای ورود به عرصه ی نوشتن و ثبت کردن خاطرات و وقایع بی نظیر و بی پایان دفاع مقدس باشد. تعدادی از خاطرات را پیاده کردم و چند خاطره هم خود به آن افزودم. اما در اول راه، مشغله ی زیاد و کارهای جنبی از یک طرف، و تولد فرزندانم از طرف دیگر، موجب کندی کار شد. گرچه آن دوقلوها، موهبت خدا به من و همسرم بودند و با حضورشان، لطف خدا را بیشتر حس میکردم، اما نگران بودم کار نیمه تمام رها شود. هرچند در ادامه به علت کار ساختمانی و آماده کردن سرپناه، این کار فراموش شد. تنها چیزی که دلم را روشن ساخت، این بود که شنیدم سید خاطره ها را در قالب مجموعه ای با عنوان راز شقایق به چاپ رسانده است.

مهرماه 92 و همزمان با هفته ی دفاع مقدس، در دو، سه جلسه از دیدارهای اداره ی ایثارگران جهاد کشاورزی با خانواده ی شهدای جهادی، من نیز توفیق حضور یافتم. در این دیدارها با حاج مرتضی تحسینی آشنا شدم. او پای ثابت این دیدارها بود و با وضعیت جسمانی نامناسبی که داشت، با شور و حرارت خاصی حضور می یافت. او روحیه ی جهادی خود را از همان دوران دفاع مقدس و اسارت حفظ کرده و بی ریا بود. صحبت ها و شوخی هایش رنگ و بوی خدایی داشت و معیارهای اخلاقی اش مرا مجذوب ساخته بود.

در مسیر شهرستان خدابنده که بودیم دوست دوران اسارتش، با وی تماس گرفته بود و ظاهرا از مشکلات روحی که از دوران اسارت به یادگار داشت، رنج می برد. به همین علت با حاج مرتضی درد دل میکرد. دقایقی طولانی حاجی با او صحبت کرد و به او روحیه داد و از زمان اسارت و مقاومتشان در برابر رنج و عذاب دوران اسارت گفت. حاج مرتضی، صفا و صمیمیت خاصی داشت و من رفته رفته بیشتر مجذوب او می شدم. همچنان که وقتی در کنارش بودم، معنویت خاصی به من دست می داد.

این جرقه ای شد در ذهنم، تا خاطرات حاج مرتضی تحسینی را بنویسم. پس از این دیدارها با ایشان صحبت کردم که اجازه دهد تا برای مصاحبه خدمت برسم. اولش مخالفت میکرد و نظرش این بود که بروم سراغ دیگر آزاده ها. اما با اصرار من بالاخره قبول کرد. وقتی موضوع را با آقای سید یعقوب شبیری درمیان گذاشتم مانند معلمی دلسوز و فداکار مرا به انجام این کار تشویق نمود

. برای پیش مصاحبه خواستم دیداری به همراه تعدادی از بچه های هیئت فاطمیون با وی داشته باشیم. جهت هماهنگی که تماس گرفتم، به گرمی پذیرفت. 29 آبان 92 به منزل ایشان رفتیم. او برای ما با همان روحیه و شوخ طبعی که داشت صحبت کرد و از خاطرات اسارت گفت.

ساعت 4 بعدازظهر روز چهارشنبه مورخ 11 دی ماه 92 اولین مصاحبه در منزل ایشان انجام گرفت و تقریبا هر روز هم ادامه داشت. در جلسات اول، زمان مصاحبه حدود یک ونیم ساعت بود. اما جراحات باقیمانده از جنگ و وجود پنج ترکش ریز در سر و همچنین یادآوری خاطرات، باعث رنجش ایشان می شد. به همین علت، حاجی خواست که بیش از یک ساعت مصاحبه انجام نگیرد. حاج مرتضی خیلی انسان خوش قول، با انضباط و وقت شناسی بود و این رفتار وی در مصاحبه هم مشاهده میشد. سر ساعت باید شروع و سر ساعت هم تمام میکردیم. مصاحبه که چند دقیقه بیشتر طول میکشید سریعا به شوخی و با لحن طنزگونه اش تذکر می داد. مصاحبه در بهمن همان سال به پایان رسید. سه، چهار ماه بعد، با حاجی تماس گرفتم تا شاید خاطره ای یادش آمده باشد، گفت: سید یادآوری خاطرات باعث شد بعد از مصاحبه دوماه مریض شوم. دستهایم گاهی بی حرکت بودند. حتی یک بار خواستم از عرض خیابان عبور کنم، در وسط خیابان خشکم زده بود. نه جلو میتوانستم بروم و نه عقب. از حرفهایش شرمنده شدم و از وی عذرخواهی کرده و سعی کردم موجب زحمت ایشان نشوم. چون مصاحبه با زبان آذری انجام گرفته بود، پیاده سازی آن خیلی مشکل و زمان بر بود. و با وقفه هایی هم که گاهی اوقات انجام میشد، توانستم در مهرماه سال 93 کار پیاده سازی را به پایان برسانم. و پس از آن شروع کردم به نگارش اولیه ی آن. در خانه، همسرم شنونده ی خاطرات بود. در خارج از خانه هم تعدادی از دوستان بودند. مطالب که آماده میشد، برایشان می خواندم و از نظرشان بهره می بردم. یکی از این دوستان شنونده که بیشتر با او در این باره صحبت می کردم، جهادگر خستگی ناپذیر و سنگرسازبی سنگر، مرحوم حاج منصور حسنلو بود. او فردی مومن و پاکدامن بود و هر وقت مرا می دید، سراغ کتاب را می گرفت. اثر این کتاب را می فهمید و اعتقاد داشت، تنها معلمی که ساده و بی تکلف و بی ادعا، همیشه در دسترس است، کتاب است و من وقتی خاطره ای برایش می خواندم، به شوخی می گفتم: اگه خاطره ها رو براتون بخونم شما دیگه نمی خرید! در جواب می گفت: مگه پول هم باید بدم! آماده که شد باید یکی بیاری بدی به من. صبح روز بیست ودوم فروردین سال جاری بود که برای تبریک سال نو به اتاقم آمد. خیلی باهم صحبت کردیم. از کتاب هم پرسید. یک روز بعد، در کمال ناباوری شنیدیم که به رحمت خدا رفته است.

اواخر پاییز 94 نگارش به پایان رسید. برای رفع ابهامات و تکمیل نواقصات برخی خاطرات، چند مصاحبه کوتاه نیز با حاج مرتضی انجام دادم. گاهی هم به صورت تلفنی انجام می شد. دو، سه بار هم نوشته هایم را به صورت مکتوب و برای تأیید خدمت ایشان ارائه کردم که خوشبختانه موردی نداشتند. بعد از این کار نوشته ها را برای انجام ویرایش نهایی به صورت پرینت شده به سید دادم. اما او تمایل داشت ویرایش آن را خودم انجام دهم و کتاب هایی همچون: «دا»، «پایی که جا ماند«، »نورالدین پسر ایران»،« من زنده ام»،«خاکهای نرم کوشک» و … را معرفی کرد که قبل از ویرایش مطالعه کنم. بعضی از آنها را داشتم و خوانده بودم و تعدادی را هم خریداری و مطالعه کردم. اینکار باعث شد تأثیراتش را در نوشته هایم مشاهده کنم. درنتیجه توانستم از اواخر خرداد سال 95 شروع به ویرایش نهایی کرده و در اواخر مرداد به پایان برسانم و این خاطرات را با نام کمپ هشت در اختیار خوانندگان محترم قرار دهم که حاصل ساعت ها گفتگو با حاج مرتضی تحسینی می باشد. مرتضی تحسینی آزاده ای است که بار عظیم رنج ها و سختی های اسارت را به دوش تعهد و مسئولیت خویش گرفته و گوهر ایمان و عزت خویش را از دستبرد دشمنان محفوظ داشته و قطعا حرفهایش ذخیره ی الهی برای امروز و فردای جامعه ی ماست.

کتاب حاضر، حکایت دوران جنگ و اسارت و زندگی در اردوگاه عنبر عراق است. حکایتی که یک اسیر در آغاز عملیات فتح المبین در دشت عباس به اسارت دشمن درمی آید و به مدت 101 ماه از بهترین دوران عمر جوانی اش را در شرایط سخت اسارت به سر می برد.

در پایان از خانواده ی محترم تحسینی، برادر بزرگوارم سید یعقوب شبیری که مشوق و راهنمایم بودند، دوستان خوبم، حجت السلام مهدی باقری، حسن زارعی، رهبر حیدری و ناصر طاهری، مراتب تقدیر و تشکر را دارم و برخود وظیفه می دانم، از همسر مهربانم که صبورانه درطول این مدت کم و کاستی ها را تحمل نمود و بچه های نازنینم که از بازی های کودکانه ی پدر و فرزندی کمتر بهره بردند، سپاسگزاری نمایم.

سیدمهدی موسوی بابائی مرداد 95

فهرست مطالب

مقدمه /ورود به جهاد سازندگی/شروع جنگ/ستاد پشتیبانی جنگ جهاد/عملیات فتح المبین/بیمارستان العماره/حکایتی عجیب از مجروحی در بیمارستان العماره/بیمارستان الرشید بغداد/بیمارستان تموز/شیر به جای دوغ/ورود به اردوگاه عنبر/مختصری در مورد اردوگاه عنبر (کمپ8)/برخی مکان های اردوگاه/راننده شفل/اسارت را باور نداشتم/یک روز از اسارت/سرویس بهداشتی/نظافت آسایشگاه/غذای اسارت/آب اردوگاه/صوت والفجر/توپ جنگی طحانیان/اثر نام امام زمان(عج)/رحمت خدا بر خمینی/جاسوسان خود فروخته/سی هزار تقسیم بر چهار/رهایی از شکنجه/یک گونی پر از دعا/ناتر و پنیر/اسرای موذی/اذان بخشی زاده/مرهمی به نام شکنجه/گوشت یخ زده ی فاسد/پیشنماز یک پا/نفوذی/پتو و نماز جماعت/موجودات موذی/گمراهی به شیوه ی ابتذال/آماده کردن زمین ورزش/خواب دندان/ترک نماز/گلوله ای که از گوش یکی از اسرا خارج شد/رویای صادقانه /سرودهای ضد انقلابی/تاثیر تئاتر در روحیه ی بچه ها/برگزاری جشن در سالروز فرار شاه/تمرین کاراته در آسایشگاهخواب احمد پاکدامن/خاطره ی احمد پاکدامن/پالتوی دکتر مجید/نسخه ی شعری/دکتر بیگدلی/بهمن و درگیری در اردوگاه/اسرای بی سواد/پای مصنوعی/جابه جایی نامه ها/هلی کوپترهای سقفی/شوخی های اسارت/خدایا این توفیق را از ما بگیر!/روزنامه و قناری/شمارش اسرا/دو کلاس سواد دارم/آمپول ضد شورش/تو بشر نیستی!/یادگاری روی گوش/خودت می دونی که من تشنجی ام/آن سه نفر/ریش گذاشتن ممنوعه/انفجار قوطی شیر خشک/یک دانه یاقوت بر روی صدام/ممنوعیت استفاده از خودکار و کاغذ/حاج صدام آل کثیرفرار از اردوگاه/نهج البلاغه و شاکر/نیمرو و خرما/صلوات بر نام امام/شهید یوسف سلیمی/روابط گرم اتفاقات را تحت الشعاع قرار می داد/احترام نظامی/اعتراض/ماه رمضان در اسارت/الله اکبر با طعم شکنجه/تمام اعیاد را جشن می گرفتیم/وعده ی آزادی/یک سال و نیم آرایشگری/عکس یادگاری/روز وصال/پل های طنز بر سر زبان ها/اسرای یتیم/گستاخی با پوشش فوتبال در زمان رحلت امام(ره/من از آن روز که در بند توام آزادم/ساخت صنایع دستی در اسارت/ساعت دیواری/پر کردن و تعمیر دندان مصنوعی/تاسیس ساعت سازی/چشم شیشه ای/خطاطی در اسارت/خیاطی در اسارت/خبر آزادی و تبادل اسرا/حرکت به سمت ایران/ورود به خاک ایران/استعلام نوع غذای امام/حرکت به سمت زنجان/ورود به زنجان/روز دیدارضمائم

 

سرشناسه: تحسینی، مرتضی، 1337

عنوان و نام پدید آور: کمپ هشت / مولف: سید مهدی موسوی بابائی

مشخصات نشر: زنجان: نگارخانه کتاب، 1359.

مشخصات ظاهری: 280 ص .؛ 5/14* 5/21 س م .

شابک: 1-0-95610-600-978

وضعیت فهرست نویسی: فیپا

موضوع: تحسینی، مرتضی، 1337 – خاطرات

موضوع: جنگ ایران و عراق ، 1359-1367– آزادگان – خاطرات

رده بندی کنگره: 1395 3 آ 33 ت / 1629 DSR

رده بندی دیویی: 0843092/955

شماره کتابشناسی ملی: 4445990

طراحی جلد و صفحه آرایی: علیرضا رحمانی

تایپ: لیلا کریمی

چاپ: زیتون

شمارگان: 1500 جلد

نوبت چاپ: اول – 1395

 

 از همه عواملی که درگیر جنگ بودند، از رأس تا پایین را در نظر بگیریم، هیچ قشری به اندازه کمپرسی های مردمی ایثارگری نکرده اند و (متاسفانه)،امروز هیچ اسمی هم  از آن ها نیست . ولی این بنده های خدا ،یک کمپرسی را که هست و نیست زندگی شان بود،آورده بودند و ما هر چه قدر وزن و ایثارگری یا وزن مایه گذاشتن را در جنگ حساب کنیم و امتیاز بدهیم،به وزن و امتیاز کمپرسی های مردمی نمی رسد.(قسمتی از کتاب )

سال هاست که آتش جنگ خاموش شده و دیگر از غرش توپ ها و تانک ها خبری نیست. آنچه باقی مانده، خاطراتی است که از سینه مردان میدان نبرد می جوشد و به دنبال گوش ها و چشم های انسان های تشنه ی حقیقت می گردد. بر سطر سطر کتاب ها جاری می شود تا تشنگی قلب های مشتاق را سیراب کند.

کتاب جاده های بهشتی، داستان یک فرمانده دفاع مقدس نیست. دفتر ناگفته های بسیاری از حماسه سازان دفاع مقدس و نقل فداکاری های مردان غیرتمندی است که جاده های خاکی را تا دل خاکریزهای دشمن و تا بلندای آسمان به پیش بردند و در دفاع از خاک، ناموس، دین و شرف از بذل جان خویش دریغ نکردند.

این کتاب، حاصل ساعت ها مصاحبه با سرتیپ جهادگرحاج احمد پیری است که توسط اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان زنجان تهیه و چاپ گردیده و  تدوین این اثر توسط سنگرساز بی سنگر آقای مهندس فرزاد بیات موحد صورت پذیرفته است که در سوم خرداد ۹۵  همزمان با سالروز آزاد سازی خرمشهر رونمایی گردید.(قسمتی از مقدمه ی کتاب)

عنوان و نام پدیدآور: جاده های بهشتی؛خاطرات احمد پیری/تدوین: فرزاد بیات موحد

نام ویراستار: علی علی زاده اصل

امور هنری: مهدی امیر اصلان پور

چاپ: سبحان/ ناشر: هدی

تعداد صفحات: 324 ص.

نوبت و سال چاپ: اول 1395.

شمارگان: 1000 نسخه.

فهرست : مقدمه / فصل اول : روستا / فصل دوم : با انقلاب / فصل سوم : در جهاد سازندگی / فصل چهارم : قدم اول در جبهه / فصل پنجم : تجربه ی بسیجی / فصل ششم : در کردستان / فصل هفتم : فتح المبین / فصل هشتم : برق رسانی به طارم / فصل نهم : حج مقبول / فصل دهم : جاده سیدالشهدا /فصل یازدهم : آموزش سربازی / فصل دوازدهم : در بدر / فصل سیزدهم : یک گردان رسمی / فصل چهاردهم : در پایگاه سقز / فصل پانزدهم : در کربلای شلمچه / فصل شانزدهم : در جبهه ی شمال غرب / فصل هفدهم : تپه ی جهاد / فصل هیجدهم : در شهر ماووت / فصل نوزدهم :بر قله ی دوپازا / فصل بیستم : بر بالای گرده رش / فصل بیست و یکم: عروج شهدا / فصل بیست و دوم : بیت المقدس ها / فصل بیست و سوم : یادگاری / فصل بیست و چهارم : آخرین دژ / فصل بیست و پنجم : آخرین خاکریز / منابع / فهرست اعلام / اسناد

شماره کتابشناسی ملی : 3821533

 

 

سه شنبه, 08 مرداد 1398 12:00

کتاب مرد میدان

با خود گفتم:« ای داد و بیداد! احمد تکه تکه شد!» سرم را به آهستگی و با ترس و هراس بالا آوردم! هر چه که با ناامیدی به اطراف نگاه کردم، در آن تاریکی مطلق، هیچ چیز را ندیدم جز ابر سیاهی از گرد و خاک و غبار. برای آن که دشمن متوجه نشود که دقیقاً اطراف ما را زده، فقط با گاز بولدوزر کار می کردم تا نفهمند که متوقف شده ام.

مانده و درمانده با چشمانم مدام تاریکی را می کاویدم تا بلکه ردی از احمد پیدا کنم که ناگهان یک قرص شب نما کمی دورتر، شروع به حرکت کرد و در حالی که با قدرت و اقتدار مرا صدا می زد و "اینانلو" و "اینانلو" می گفت، مرا به جلو فرا خواند. جان دوباره ای گرفتم و بیل بولدوزر را بر زمین گذاشتم و دستگاه را با قدرت هر چه تمام تر به جلو هدایت کردم.

 

 

عنوان و نام پدیدآور: مرد میدان: زندگی و خاطرات سردار شهبد احمد پورمیدانی/ به کوشش مهدی منزوی.

نام ویراستار: حمید اکبرپور

نام طراح جلد: مصطفی رستمی.

صفحه آرا: اطلس دهقانی.

محل نشر: شیراز: فرهنگستان ادب، 1398.

تعداد صفحات: 176 ص.

نوبت و سال چاپ: اول 1398.

شمارگان: 1000 نسخه.

فهرست مطالب: (مقدمه ص 7/ دو رکعت نماز عشق ص 11/  لباس سپيد 13/ مهمان عزيز 17/ فرزند كربلا 21/  دنياي متفاوت 23/ مرد كار  27/ معلم كوچك 29/ تكه اي از آسمان  31/ ورود به ايران 33/ زندگي در كرمانشاه 35/ سرباز اسلام 39/ جوانمرد كوچك 43/ قوت قلب 45/ طبل تو خالي  49/ وقتي كه جنگ شروع شد  51/ سربازي واقعي 53/ دست حق به همراهت55/ گام اول 59/ بگو مگو 61/ چه كسي مسئول است؟ 63/ فرشته نجات 67/  تا پای جان 69/ مديريت بحران 71/ با دست خالي 1
75/ با دست خالي 2  77/ كجاي كاريم؟ 79/ شيشه ي مربا 83/ سكوي تانك 85 / از جان گذشته 91/ فريب دشمن 93/ فرمانده ی نمونه 97/ محكم اما لرزان 101/ قرص شب نما 103/ راه گشا 107/ برخورد نيكو 109/ ممنونم ولي 111/ آب خنك 113/ پياده تا بهشت 115/ مناجات شبانه 117/ پر عاطفه اما سرسخت 135/ و ...)
شماره کتابشناسی ملی: 5584054

قیمت: 22000 تومان

 

 

تلفن سفارشات: 07132172226

کانون سنگرسازان بی سنگر فارس

 

 

سنگرسازان بي سنگر: عملكرد گردان مهندسي رزمي 40 امام حسين (ع) پشتيباني جنگ جهاد سازندگي استان سمنان شهرستان شاهرود در هشت سال دفاع مقدس

عنوان:  اهالي خاكريز: جهاد سازندگي شاهرود در دفاع مقدس

گرداورنده: زهرا شاهيني

ناشر: امينان

تعداد صفحه : 320 مصور (بخش رنگي )

قطع : وزيري

تاريخ نشر:1394  

نوبت چاپ: 1

محل نشر: تهران

شمارگان : 1100

 معرفي كوتاه :كتاب حاضر , به بيان و تشريح عملكرد و فعاليت هاي (گردان مهندسي رزمي 40 امام حسين (ع) پشتيباني جنگ جهاد سازندگي استان سمنان شهرستان شاهرود) در هشت سال دفاع مقدس مي پردازد. مجموعه <<مهندسي رزمي و پشتيباني جنگ جهاد سازندگي استان سمنان >>از جمله مجموعه هاي مطرح , به نام و كارامد سطح كشور , در جبهه هاي جنوب ,غرب و شمال غرب ,حضور گسترده ,فعال و موثر داشته است . گردان<<مهندسي رزمي 40 امام حسين (ع) >> شهرستان شاهرود در طول دفاع مقدس , يكي از گردان هاي آن مجموعه است .

 

فهرست مطالب

- تشكيل جهاد سازندگي شاهرود

- نحوه شكل گيري پشتيباني جنگ جهاد شهرستان شاهرود

- جمع آوري كمك هاي مردمي و اعزام نيروهاي متخصص مردمي و اداري

- حضور جهاد گران در عرصه هاي نبرد با عنوان نيروي رزمي

- حضور جهادگران شهرستان در كنار جهادگران استان و مناطق جنگي جنوب در عمليات هاي فتح المبين -رمضان - بيت المقدس و والفجر ونيز در ستاد بازسازي استان سمنان همزمان با دفاع مقدس

- حضور نيروهاي جهاد شهرستان در منطقه غرب (ملك شاهي )

- حضور گردان در مناطق عملياتي شمال غرب در پاكسازي محورهاي عملياتي مهاباد بوكان - مهاباد سردشت - مهاباد پسوه و ديگر عمليات منطقه ونيز عمليات برون مرزي كربلاي چهار -والفجر دو و قادر

- حضور گردان در مناطق عملياتي جنوب در عمليات خيبر - بدر- والفجر هشت - كربلاي پنج

- حضور گردان در مناطق عمليات قادر (اشنويه ) و همكاري با قرارگاه رمضان و احداث بزرگراه سيدالشهدا (در عمق خاك عراق)

- احداث جاده هاي  مرزي  شمال غرب با تركيه (در منطقه سرو - زيوه

نمونه از كاركرد گردان در مناطق جنگي در قالب تصاوير

 

به نظر من ما پنجاه سال ديگر هم بايستي درباره ي دفاع مقدس بنويسيم بگوييم توصيف كنيم تشريح كنيم انواع و اقسام هنرها را به خدمت بگيريم براي اينكه اين حادثه عظيم را تبيين كنيم .

                                                                                                   **************

گرامي و بلند باد ياد جوانان عزيزي كه در پناه سنگر استوار عشق و ايمان در جبهه هاي دفاع مقدس افتخار لقب <<سنگر سازان بي سنگر>>را بدست آوردند و جان شيرين و جواني زيبا را تقديم اسلام و مسلمين كردند .                                                          

                                                                                                                                                 مقام معظم رهبري (مدظله العالي )

 

 

گردآورنده: رضا وطنی
ناشر: امینان
تعداد صفحه: 328
قطع: وزيري
تاریخ نشر: 94/03/24
نوبت چاپ: 1
محل نشر: تهران
شمارگان: 1100

معرفی کوتاه: کتاب حاضر، به بيان و تشريح عملکرد و فعاليت‌هاي «گردان مهندسي رزمي 15 ولي‌عصر پشتيباني جنگ جهاد سازندگي استان سمنان» در هشت سال دفاع مقدس مي‌پردازد. مجموعه «مهندسي رزمي و پشتيباني جنگ جهاد سازندگي استان سمنان» ازجمله مجموعه‌هاي مطرح، به نام و کارآمد سطح کشور، در جبهه‌هاي جنوب، غرب و شمال غرب، حضور گسترده، فعال و مؤثر داشته است. گردان «مهندسي رزمي 15 ولي‌عصر پشتيباني جنگ» شهرستان‌هاي سمنان و گرمسار در طول دفاع مقدس، يکي از گردان‌هاي آن مجموعه است.

منبع : خانه کتاب

صفحه1 از3

درباره ی کانون

تشکل (سازمان) مردم‌نهاد «کانـون سنگرسازان بی‌سنگر»، در سال 1383 با همت هیأت‌امنای آن که متشکل از «347» نفر از فرماندهان و باسابقه‌ترین نیروهای عملیاتی و ستادی «6» قرارگاه (لشگر)، «14» تیپ و «69» گردان مهندسی رزمی و پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی در دوران دفاع مقدس ـ از سراسر کشور ـ بودند، تأسیس گردید و باعث شد این نیروها مجدداً گرد هم آیند.

 

با این اوصاف، «کانـون سنگرسازان بی‌سنگر» مؤسسه‌ای فرهنگی ـ صنفی در راستای اهداف انقلاب اسلامی است که به منظور حفظ انسجام نیروهای پ.م.ج.ج، تلاش در جهت ادامة راه شهدای جهاد، حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، گرامیداشت یاد و خاطرة شهدای جهادگر و ایثارگران سازمان پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد (پ.م.ج.ج) در هشت سال دفاع مقدس، حمایت از ایثارگران جهاد و خانواده‌های ایشان و ترویج فعالیت‌های فرهنگی، علمی و تخصصی این عزیزان، تأسیس شده و فعالیت می‌نماید.

آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه

کاربر گرامی؛ لطفا برای اطلاع از فراخوان‏ ها و اطلاعیه های کانون سنگرسازان بی سنگر عضو شوید.